ساختن آینده
روبرتو مارتینز
پرتغال، 2023
وقتی به شروع خود به عنوان مربی به گذشته نگاه می کنم، متوجه می شوم که چقدر خوش شانس بودم که این کار را در فوتبال بریتانیا انجام دادم.
در آن زمان تحت فشار نبودم که فورا نتیجه بگیرم. ماموریت من ساختن یک فلسفه بازی بود. من تمام نقش های یک سرمربی بریتانیایی را داشتم: برنامه ریزی چشم انداز سه یا چهار پنجره نقل و انتقالات بعدی، سرمایه گذاری روی بازیکنان جوان با پتانسیل بالا و داشتن زمان برای کار با آنها.
از آن زمان تا کنون، من این رویکرد را حفظ کرده ام و با دیدگاهی آینده نگر تصمیم می گیرم که انگار قرار است تا 50 سال آینده در باشگاه یا تیم ملی باشم. این تنها راهی است که من می دانم چگونه آن را انجام دهم.
نتایج و ماهیت کار ممکن است ثباتی را که می خواهید به شما ندهد، اما برای یک مربی بسیار مهم است که با در نظر گرفتن آینده تصمیم گیری کند. من آن را اینگونه می بینم – فرهنگ مدیریتی بریتانیا که از روز اول به آن علاقه داشتم.
روبرتو مارتینز سه سال را به عنوان بازیکن در سوانسی سیتی گذراند، قبل از اینکه در سن 33 سالگی سرمربی شود.
شروع من به عنوان سرمربی، در سوانسی سیتی در فوریه 2007، کاملاً همینطور بود – تلاش برای ساختن یک فلسفه بازی. من از تجربیات شخصی ام در بریتانیا و تمام تجربیاتم استفاده زیادی کردم تا بهترین مربی باشم.
من در 21 سالگی اسپانیا را ترک کرده بودم تا در لیگ های پایین انگلستان بازی کنم. اکنون گرفتن چنین تصمیمی برای یک بازیکن اسپانیایی امری عادی تلقی می شود، اما در آن زمان - من در مورد سال 1995 صحبت می کنم - این یک شوک فرهنگی بسیار بزرگ در فوتبال بود. این به من کمک کرد تا به طور غیرمستقیم خودم را برای مربی شدن آماده کنم و به نوعی سعی کنم با همه افرادی که یک اتاق رختکن را تشکیل می دهند و برای یک منفعت مشترک می جنگند آشنا شوم.
وقتی به سوانسی آمدم، باشگاهی با سابقه قدرتمند، این اساس کاری بود که می خواستم انجام دهم. در دهه 1980، جان توشاک تیمی را ساخته بود که از رده چهارم انگلیس به لیگ برتر صعود کرد، با بازیکنانی با کیفیت و استعداد فردی عالی، مانند آلن کورتیس و لیتون جیمز. به عنوان یک سرمربی، میخواستم از تمام وزن تاریخی باشگاهی استفاده کنم که به اندازه ناتینگهام فارست یا لیدز که در یک بخش بودند، بودجه زیادی نداشت. آنها ممکن بود پول بیشتری داشته باشند، اما ما می خواستیم در ایده های فوتبالی ثروتمندتر باشیم و در این راه انقلابی باشیم.
"من همیشه معتقد بودم که هر چه رویا بزرگتر باشد، بهتر می توانیم با هم رشد کنیم"
ما همیشه به تیمی که میتوانیم تبدیل شویم، فکر میکردیم، نه اینکه صرفاً به دنبال پیروزی در شنبه آینده باشیم. رئیس، هاو جنکینز، از من حمایت زیادی کرد تا بتوانم این ایده را بسازم، و باشگاهی که پس از آن با موفقیت به پیشرفت خود ادامه داد. هواداران سوانسی نیز به خوبی فلسفه ای را که ما در حال ساختن آن بودیم درک کردند.
در سال 2009، دیو ویلان، رئیس ویگان اتلتیک، از من خواست که مدیر باشگاه او شوم. من رابطه بسیار خوبی با او داشتم و ویگان برای من یک بازگشت به خانه بود. این باشگاهی بود که به عنوان یک بازیکن 21 ساله در سال 1995 به آن ملحق شده بودم. ما به همراه دو هم تیمی اسپانیایی - خسوس سبا و ایسیدرو دیاز - به «سه آمیگو» معروف شدیم. من خوش شانس بودم، زیرا ملاقات با آنها نه تنها روابط عالی در سطح فوتبال، بلکه باعث رشد شخصی من شد.
به عنوان مدیر ویگان، همان ایده ساختن برای آینده باشگاه را دنبال کردم. هدف ویگان همیشه این بود که بیدار بماند، اما ما میخواستیم پویایی را تغییر دهیم - رودرروی هم پیش برویم و سعی کنیم نیروهای بزرگ فوتبال انگلیس را شکست دهیم. برای من مهم بود که همه در داخل باشگاه به یک سمت حرکت کنند، بدون ترس از برآورده نشدن انتظارات.
من همیشه معتقد بودم که هر چه رویا بزرگتر باشد، بهتر می توانیم با هم رشد کنیم. به همین دلیل است که در سخنرانی خود برای این نقش گفتم که هدف این است که برای اولین بار در تاریخ باشگاه به مسابقات اروپایی راه پیدا کنیم.
ریسک داشت؟ برای من نیست. من به شدت مورد حمایت رئیس و هیئت مدیره بودم. همچنین در آن زمان باشگاه پیش از این چهار سال در لیگ برتر حضور داشت و یک ورزشگاه جدید داشت. بنابراین چیزهای بسیار کمی وجود داشت که می توانست ما را رشد دهد - اما یکی از آنها بازی در اروپا بود.
برای رسیدن به آن، چالش ما رقابت با بهترین تیم های لیگ برتر بود. این ذهنیت بود که ما را به فینال جام حذفی در سال 2013 برد، چهارمین سالی که من سرمربی ویگان بودم.
سخت بود، اما تجربه احساس عشق و حمایت همه هواداران ویگان را برای همیشه با خود خواهم داشت.
خنده دار است، زیرا آن لحظه را با احساسات و داستان های مختلف به یاد می آورم. این لحظه بسیار مهمی بود، زیرا اولین بار بود که ویگان به فینال جام حذفی می رسید. این یک خاطره باورنکردنی برای همه هواداران و افرادی است که آنجا بودند.
فینال جام حذفی تقریباً همیشه آخرین بازی فصل در فوتبال انگلیس بوده است. اما در سال 2013 اینطور نبود، زیرا فینال لیگ قهرمانان اروپا نیز در ومبلی برگزار می شد. این بدان معنا بود که فینال جام حذفی دو بازی قبل از پایان فصل لیگ برگزار شد. و دو بازی آخر ما بازی هایی بود که برای ماندن در لیگ برتر بازی می کردیم.
در ویگان، ما تیمی بودیم که باید برای هر امتیاز ممکن از هر بازی بجنگیم تا به هدفمان که ماندن است، برسیم. این همان کاری است که ما در سه فصل قبل انجام داده بودیم. در سال 2013، حقیقت این است که ما انرژی و تلاش زیادی برای فینال جام حذفی گذاشتیم تا منچسترسیتی را 1-0 شکست دهیم. این اولین جام در تاریخ باشگاه بود - لحظه ای از رضایت و غرور.
اما سه روز بعد با شکست 4-1 مقابل آرسنال از لیگ برتر سقوط کردیم. تنها در 72 ساعت، از کسب اولین جام مهم در تاریخ باشگاه به سقوط رسیدیم.
این تضاد به خوبی سفر نه تنها یک مدیر، بلکه همچنین بازیکنان و تیم ها را توصیف می کند. شما می توانید در عرض چند روز از یک بالا به پایین بروید.
سخت بود، اما تجربه احساس عشق و حمایت همه هواداران ویگان را که پس از سقوط، میخواستند کسب اولین جام بزرگ را به حداکثر برسانند، برای همیشه با خود خواهم داشت. و این جامی بود که در ومبلی، در برابر منچستر سیتی، قهرمان انگلستان در آن فصل، به دست آمد.
"آن 72 ساعت بین قهرمانی در جام حذفی و سقوط، بهترین لحظه یادگیری بود."
به همین دلیل است که من آن لحظه را با داستان های مختلف به یاد می آورم که مقاومتی که شما در فوتبال به آن نیاز دارید را توصیف می کند. همه چیز در این ورزش مبارزه ای برای لحظات فراموش نشدنی است. آنها موقعیت هایی هستند که به شما امکان می دهند چیزهای زیادی بیاموزید و تجربه ارزشمندی به شما می دهد.
در فوتبال به خصوص در بین مربیان صحبت از تجربه زیاد است. اما واقعا تجربه چیست؟ برای من، زندگی در موقعیتهای منحصربهفردی است که شما را برای اتفاقاتی که ممکن است در آینده رخ دهد آماده میکند. آن 72 ساعت بین قهرمانی در جام حذفی و سقوط، بهترین لحظه یادگیری بود.
من همیشه رابطه بسیار نزدیکی با دیو ویلان داشتم. روزی که من مدیر باشگاه شدم، او به من گفت: هر اتفاقی بیفتد، تو چهار سال سرمربی می شوی. و ما هر دو به قول خود وفا کردیم، زیرا در آن مدت من این فرصت را داشتم که با لیورپول و سلتیک قرارداد امضا کنم، اما توافق من با رئیس بیش از هر چیز دیگری بود.
بنابراین زمانی که تصمیم گرفتم به مسیر دیگری بروم، تصمیمی تکانشی نبود. من احساس کردم که زمان من در ویگان پس از تحقق هدفی که در روز اول برای خود تعیین کرده بودیم به پایان رسیده است: ساختن یک پروژه. قهرمانی در جام حذفی تایید کرد که این دوره چهار ساله دقیقاً همان چیزی بود که رئیس از ابتدا برنامه ریزی کرده بود و ما در این مورد به توافق رسیدیم.
تمام مراحل زندگی پایانی دارد. وقتی آنها تمام می شوند، یک حس غم و اندوه به وجود می آید، به خصوص زمانی که به شدت آنها را زندگی کرده باشید و از آنها نهایت لذت را برده باشید. اما زمان مناسبی برای ویگان و من بود.
من متقاعد شده ام که بهترین تصمیم ها از قلب گرفته می شود. احساسات به وجود می آیند و به شما می فهمانند که مسیر درستی را طی می کنید. این همان اتفاقی بود که در سال 2013 و پس از حضورم در ویگان به اورتون رفتم.
- مدرسه فوتبال در کرج
- بهترین مدرسه فوتبال در گوهردشت کرج
- بهترین مدرسه فوتبال در عظیمیه کرج
- بهترین مدرسه فوتبال در باغستان کرج
احساس کردم اگر فرصتی برای رفتن به اورتون پیش بیاید، باید آن را با دو دست بگیرم.
یک سال قبل، با ویگان، در یک چهارم نهایی جام حذفی در گودیسون پارک به مصاف اورتون رفته بودیم. برای اورتون، بازی در خانه مقابل تیمی مانند ویگان به عنوان یک فرصت عالی برای عبور از آن تلقی می شد. با این حال، با کنترل کامل بازی و امتیاز 3-0، یک پیروزی قاطع به دست آوردیم. واکنش هواداران اورتون به تیمشان با وجود آن نتیجه، حس بسیار خاصی را در من ایجاد کرد.
از آن لحظه به بعد کم کم شوری در وجودم رشد کرد. احساس می کردم اگر فرصتی برای رفتن به اورتون پیش بیاید، باید آن را با دو دست بگیرم. و همینطور هم شد. از لحظه ورود من ارتباط با باشگاه، هواداران و رئیس بسیار طبیعی و قوی بود.
دوران حضورم در اورتون را با رضایت خاطر به یاد می آورم. اولاً به این دلیل که باشگاهی با استانداردهای بالا است. در طول سه فصل به دستاوردهای زیادی رسیدیم. در فصل اول، ما به 72 امتیاز رسیدیم - بالاترین تعداد امتیازات لیگ برتر در تاریخ باشگاه، و دستاوردی که نشان دهنده ثبات و کار روزانه تیم است.
از آن به بعد، انتظارات از پشت بام گذشت. ما به لیگ قهرمانان اروپا راه پیدا نکردیم، اما به لیگ اروپا صعود کردیم
و لحظات بسیار خاصی داشت، مانند شکست دادن منچستریونایتد در خانه و خارج از خانه. از دهه 1960، زمانی که هری کاتریک مدیر بود، چنین اتفاقی نیفتاده بود. ما همچنین در خانه مقابل آرسنال به پیروزی 3-0 دست یافتیم و تجربیات به یاد ماندنی در رقابت های اروپایی داشتیم.
من همیشه فکر می کردم اورتون باید برای جام بجنگد، اما آخرین باری که این باشگاه قهرمان شد جام حذفی در سال 1995 بود. ما در سال 2016 به دو نیمه نهایی رسیدیم، در جام اتحادیه و جام حذفی. در جام اتحادیه ما بازی برگشت را به منچسترسیتی 3-1 پس از پیروزی 2-1 در خانه باختیم و در جام حذفی نیز 2-1 در ومبلی به منچستریونایتد باختیم.
با وجود این، خاطرات خوبی از آن سه سال حضور در اورتون دارم. حیف بزرگ این بود که نتوانستیم پروژه را با یک جام به پایان برسانیم، زیرا من کاملاً معتقدم که اورتون و هوادارانش شایسته آن بودند.
بلژیک "نسل طلایی" را داشت. برای من حفاظت از میراث این بازیکنان حتی پس از بازنشستگی آنها ضروری بود."
سپس تغییر بزرگی برای من اتفاق افتاد.
**[خرید آنلاین انواع توپ های فوتبال و فوتسال با بهترین کیفیت و قیمت (جهت خرید عمده تماس بگیرید)]
طبیعی است که وقتی به افراد پیشنهاد تغییر یا چالشی متفاوت میشود، واکنش اولیه آنها نه گفتن است. اما از کودکی همیشه ذهنیت متفاوتی داشتم و از خودم می پرسیدم: "چرا که نه؟" من همیشه در مورد ناشناخته ها کنجکاو بوده ام.
پس از هفت فصل متوالی حضور در لیگ برتر، قبول هدایت یک تیم ملی آن چیزی نبود که در آن زمان برای دوران حرفه ای ام انتظار داشتم. اما وقتی فرصت پیش آمد و متوجه شدم که می توانم تیم ملی را در جام جهانی مدیریت کنم، فرصت قانع کننده ای بود. از زمانی که کودک بودم، خاطرات فوتبالی من با تماشای جام های جهانی از تلویزیون، به ویژه جام های جهانی 1978 و 1982 پیوند خورده است. اشتیاق من به فوتبال از همان لحظات زاده شد.
بزرگترین تغییر در دوران مربیگری من در تیم ملی بلژیک بود. وقتی فهمیدم مربی باشگاهی و مربیگری تیم ملی دو شغل کاملاً متفاوت هستند، خودم را در یک کشمکش شخصی دیدم. یاد گرفتم بپذیرم که حتی اگر تماس روزانه با بازیکنان نداشته باشم، باز هم میتوانم پیشرفت آنها را دنبال کنم، بازیهای آنها را تماشا کنم، ارتباط برقرار کنم و رابطه قوی با تیم ملی برقرار کنم.
بلژیک «نسل طلایی» را داشت. برای من حفظ میراث این بازیکنان حتی پس از بازنشستگی آنها ضروری بود. به همین دلیل است که ما برنامه ای را ترویج کردیم تا آنها را قادر به دریافت مجوز مربیگری کنیم.
ما موفق شدیم 21 بازیکن را جذب کنیم تا پیشرفت خود را به عنوان مربی تکمیل کنند، که به آنها اجازه می دهد تا زمانی که فوتبال حرفه ای را ترک می کنند، از روی نیمکت تاثیر بگذارند. به عنوان مثال می توان به توماس ورمالن، که به کادر مربیگری تیم ملی ملحق شد، و همچنین استیون دفور و سباستین پوکوگنولی و دیگران اشاره کرد.
این یک احساس و نه یک تصمیم منطقی بود که باعث شد چالش مربیگری پرتغال را بپذیرم.
آنچه که در ابتدا یک پروژه دو ساله با بلژیک بود - با هدف راهیابی به جام جهانی 2018 روسیه - تقریباً به هفت سال تبدیل شد که در آن در دو جام جهانی، فینال لیگ ملتها و یک قهرمانی اروپا بازی کردیم و همچنین به مدت 4 سال مقام اول را در رنکینگ فیفا به دست آوردیم. اینها چیزهایی هستند که همیشه برنامه ریزی نشده اند، اما به این دلیل اتفاق افتاده اند که پروژه به رشد خود ادامه می دهد.
پس از سوم شدن در جام جهانی روسیه، به من پیشنهاد شد که شغلم به عنوان مربی را با مدیر ورزشی فدراسیون بلژیک ترکیب کنم. به لطف پولی که از فیفا برای مقام سوم خود در جام جهانی دریافت کردیم، یک شهر ورزشی جدید ساختیم. تعهد من، مثل همیشه، کمک به ساختن بلژیک آینده بود.
وقتی چرخه من در بلژیک به پایان رسید، وقت داشتم تا در مورد قدم بعدی خود فکر کنم. من قصد نداشتم در فوتبال بین المللی ادامه دهم، اما دوباره این احساس باعث شد که چالش مربیگری تیم ملی پرتغال را بپذیرم.
پرتغال به من این فرصت را داد تا تجربیاتی را که در هفت سال با بلژیک به دست آورده بودم و همچنین حرفه ام به عنوان سرمربی لیگ برتر را به کار ببرم. تیم ملی چهار نسل از بازیکنان نمادین داشت، همراه با جوانان با استعداد و گرسنه. این ترکیب همیشه برای من جذاب بوده است. احساس کردم نمی توانم چالش را رد کنم.
در طول سال ها، من یاد گرفتم که بازیکنان را از سه جنبه کلیدی ارزیابی کنم: استعداد فردی، تجربه و نگرش/تعهد آنها. وقتی در مورد بازیکنی مانند کریستیانو رونالدو صحبت می کنم، او را نیز از این سه جنبه کلیدی ارزیابی می کنم. استعداد او غیر قابل انکار است. او یکی از بهترین های تاریخ فوتبال است. تجربه او نیز منحصر به فرد است، زیرا تنها بازیکنی است که 6 دوره قهرمانی اروپا و بیش از 200 بازی بین المللی انجام داده است.
رویای بزرگ با پرتغال کسب تنها جامی است که این تیم از دست داده است - جام جهانی.
اما قابل توجه ترین چیز تعهد اوست. اشتیاق او برای نماینده پرتغال مسری است و به کل تیم انگیزه می دهد. او امروز در تیم نیست برای آنچه بوده است، بلکه برای چیزی که هنوز است - بهترین گلزن، با 17 گل در 21 بازی که در دو سال انجام دادیم.
رویای بزرگ با پرتغال کسب تنها جامی است که این تیم از دست داده است - جام جهانی. مسئله پرهیز از فشار نیست، بلکه این است که آن را با جاه طلبی به عهده بگیرید. ما می خواهیم تعادلی بین موفقیت فوری و ساختن یک پروژه با چشم انداز آینده پیدا کنیم.
اما برای رسیدن به جام جهانی مراحل زیادی وجود دارد. ما در مرحله یک چهارم نهایی لیگ ملتها هستیم و در 10 بازی در 10 بازی به یک صعود تاریخی به یورو 2024 رسیدیم. به یک چهارم نهایی جام ملتهای اروپا رسیدیم و در ضربات پنالتی مغلوب فرانسه شدیم. به طور خلاصه، روندی را ادامه می دهیم که تیم را به بهترین نحو برای رسیدن به جام جهانی 2026 آماده می کند.
مسیری با پله های زیاد است و من از تعهد و برخورد بازیکنان و جو خوب درون تیم ملی بسیار خوشحالم. اکنون ما در حال رشد هستیم و از تجربیاتی که از آن لذت می بریم بهتر می شویم.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تاکتیک های فوتبال و کسب بینش از مربیان در بالاترین سطح، سایت های فوراستادی 4STUDY.IR ، ساکر آکادمی، وبلاگ باشگاه و مدرسه فوتبال درفک البرز را مطالعه کنید.
باشگاه و مدرسه فوتبال درفک البرز، به عنوان بهترین مدرسه فوتبال کرج تلاش دارد تا همگام با تمرینات بهترین آکادمی های فوتبال دنیا جلو رفته و استعدادهای بهتررا به فوتبال ملی و باشگاهی ایران معرفی کند. شما نیز می توانید عضو باشگاه درفک البرز شده و در مسیر حرفه ای شدن قدم بردارید.